
هیچ میدونی با تو بودن برام قشنگترین آسایشه؟
با تو بودن برام خود آرامشه
میدونم که میدونی دوریت برام مثل مصیبته
اینو هم خوب میدونی که گاهی دلم بد جور می گیره
هوای با تو بودن میکنه
شبا که فقط اشک می ریزم راستش و بخوای همش خدا خدا میکنم که
وقت این نرسه که من و تو از هم جدا بشیم...
اینو میدونی عزیز من ، که دل من دیگه طاقت دوریت و نداره ؟
اینو میدونی عزیزمن خدا عاشقا رو دوست داره
پس بیا با هم دعا کنیم از ته دلمون خدا رو صدا کنیم
که تا آخر ش بمونیم مال هم
ما رو خدا نکنه از هم جدا
همیشه باشیم تو صف عاشقا ...
+
نوشته شده در شنبه هشتم آبان 1389ساعت 0:10  توسط مظاهر طاهری
|
دوستت دارم...
...تا همیشه…
...تا ابد…
...دوستت دارم...
...تا جنون…
...تا دیوانگی…
...دوستت دارم...
...تا گریه…
...تا بهانه…
...دوستت دارم...
...تا خاطره…
...تا مهربانی ...
...دوستت دارم...
...تا نوازش…
...تا بوسه…
...دوستت دارم...
...تا انتظار…
...تا تحمل…
...دوستت دارم...
...تا زخم…
...تا مردن…
...دوستت دارم...
...تا نابود شدن...
...تا سر حد جنون...
...دوستت دارم...
...تا امید…
...تا خیال…
...دوستت دارم...
...تا دوباره…
...تا دیدار…
...دوستت دارم...
...تا عشق…
که بهتر و بدتر از آن نمی شناسم
+
نوشته شده در شنبه هشتم آبان 1389ساعت 0:7  توسط مظاهر طاهری
|
+
نوشته شده در شنبه هشتم آبان 1389ساعت 0:5  توسط مظاهر طاهری
|
هيچكس با من نگفته بود كه در گل سرخ چنان بنگر كه ردّ سرخي اش در نگاهت و ردّ عطرش
در مشامت بماند
شايد ديگر هرگز دوباره گل سرخي سر راه تو سبز نشود
هيچكس با من نگفت ، او كه به سادگي بدرود مي گويد شايد هرگز و هرگز ديگر باز نگردد
آخرين ديدار هرگز خبر نمي كند
زيرا فردا روز ديگري است
+
نوشته شده در شنبه هشتم آبان 1389ساعت 0:3  توسط مظاهر طاهری
|